گفتگو با آقای کاوه صیاد علی پور ,مدیریت محترم کافه کاوه

 

اختصاصی شوار نیوز :

برای موفق شدن , باید اول باور کنیم که می توانیم

به سراغ یک جوان موفق و با انگیزه رفته ایم , جوانی که در دنیای کافه داری چهره ای موفق است و در حرفه اش منتظر فرصت ها نماند بلکه آن را خلق کرد , چون دوست داشت کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهد .او حرف هایی برای گفتن دارد چون بهای موفقیت را می داند …

– لطفا خودتان را معرفی کنید .

من کاوه صیاد علی پور هستم متولد ۱/۱/ ۱۳۵۹ از بابلسر .۴ سال است که در آمل هستم و حدود ۱۸ سال است که تنها زندگی میکنم . پدر , مادر و خواهر کوچکترم

د ر آمریکا زندگی می کنند و در آنجا کار رستوران داری انجام میدهند .

 

– چه زمانی این کافه شروع به کار کرد و چطور شد که به سراغ این شغل رفتید ؟

کافه داری را من  از حدود ۷ سال پیش در بابلسرشروع کردم .رشته تحصیلی من مکانیک ساخت و تولید است و رشته اولم هم کنترل کیفیت قطعات خودرو بود. من علاقه خاصی به ساختن و به وجود آوردن داشتم ,هر چیزی ,یک قطعه صنعتی یا حتی یک نوع غذا . چیزی که من بتوانم در آن دست ببرم ودر آن تغییر ایجاد کنم برایم بیشتر مهم بود و اینکه من کارشناس فروش کارخانه هیوا بودم که یکی از کارخانه های متصل به ایران خودرو و سایپا بود که قطعات خودرو تولید می کرد ومن کارشناس فروش آنها بودم, بعد از آنجا یکی از آشنایان خانوادگی ما در بابلسر روبروی خزرشهر یک کافه بستنی بزرگ زد که بستنی هایشان را خودشان تولید می کردند و از من برای مدیریت آنجا دعوت کردند در حالی که تا آن روز هیچ اطلاعاتی از کافه و کافه داری نداشتم اما با این حال فرق مزه ها را می توانستم از هم تشخیص بدهم .ابتدای کار تلاش کردم که مستقیما در تولید بستنی دست ببرم تا به سبک و ذائقه خودم تولید کنم. این که یک کافی شاپ ,بستنی تولید کند شاید غیرمعقول به نظر بیاید, ولی وقتی بابت یک دستگاه بستنی ساز  آن زمان ۴۰ میلیون تومان پرداخت کنم و یک سردخانه ۲۰ تن موجود باشد , چیزی حدود ۳۶ طعم بستنی را ما در آنجا تولید می کردیم که زمانی که من به آنجا رفته بودم حدودا  ۲۷ -۲۸ طعم بود .من آنها را به حدود ۳۶ طعم رساندم که خیلی از آنها را خودم در خانه فکر می کردم و ترکیب می کردم .کم کم به جز تولید برای خود کافه ,این ایده را دادم که اینجا قابلیت این را دارد که بستنی ها را پخش کند و به کافه های دیگر هم بدهد اما آن کارخانه ای که پشتوانه ما بود و اسانس ها را به ما می داد, من را آنچنان حمایت نکرد اما من خودم با یک وانت پیکان بدون سردخانه  ,شروع به پخش کردن بستنی ها نمودم و هر چه که می گذشت چالش رقابت با بستنی های برندهایی مثل میهن وکاله لذت بخش تر می شد چون هر چه که می گذشت بیشتر به ذائقه خودم ایمان می آوردم و اولین بار هم سر این قضیه بود که از تمام بستنی ها خوشم می آمد بجز بستنی موزی ,این بستنی یک ایرادی داشت, خیلی طعمش اسانسی بود و طعم آدامس موزی می داد. من به تمام ارکان کنترل کیفیت این موضوع را  گفتم اما قبول نکردند تا اینکه با  مدیر کنترل کیفیت کارخانه و رییس کارخانه موضوع را در میان گذاشتم و آنها بستنی را آزمایش کردند و به حرف من رسیدند ,نگاههایشان به من تغییر کرد و سعی کردند ذائقه من را به چالش بکشند تا ببینند من واقعا تفاوت ها را تشخیص می دهم یا خیر .در همان سال اول در آنجا توانستم رکورد بیشترین فروش دو سال آنجا را بزنم با اینکه مدیر قبلی آنجا یک خانم بودند که از انگلیس آمده بود و مدیر یک برند فست فود با ۳۵ شعبه در داخل لندن بود ولی من حدود دو برابر این خانم توانسته بودم فروش کنم و در عین حال به کار پخش بستنی هم مشغول بودم حتی تا ساری .در تابستان من صبح زود که هوا خنک بود با وانت بستنی ها را تا ساری می بردم و حتی شهر آمل, به کافه صالح که در روز افتتاحیه کافه ش ,با بستنی های من کافه اش را افتتاح کرد .این جریان انقدر ادامه داشت تا من به اوج شهرت و قدرت رسیدم و  کارخانه ای که دید سودجویانه به این کافه نداشت حالا دیدش عوض شده بود چون دید این کافه سود خوبی می دهد   ,من بعد از این همه سال هنوز نتوانستم رکورد فروش یک روز آنجا را در آمل بزنم .صاحب کارخانه , پسر خود را به عنوان مدیر به کافه فرستاد و من یک پله پایین تر قرار گرفتم ولی وظایفم همان وظایف سابق بود .آنها می خواستند تابوی من را بشکنند چون بسیاری از مشتری ها من را می شناختند و این برای آنها گران تمام می شد چون فکر می کردند ملک متعلق به آنهاست و همه چرا باید من را بشناسند .در همان دوران بود که از طرف کافه کامو آمل ,حدود ۵ ماه دنبال من بودند .در همان مدت از دو برند دیگر هم پیشنهاد کار داشتم .یکی برند بهارنارنج و دیگری برند تی تی چو . قبول نکردم و همان جا ماندم  .تا اینکه از طرف کامو چندین بار به من پیشنهاد کار دادند تا بالاخره در یک عیدی آنها فشارشان را به حداکثر رساندند و اصرار داشتند که من در آن عید لباس فرم کافه را بپوشم یعنی من را با کارگر های آنجا یک رنگ کردند . در آنجا دفتری داشتیم که هر کس هر چه دوست داشت ,خاطره ,شعر ,انتقاد و پیشنهاد در آن می نوشت .خیلی ها در آن دفتر اعتراض خود را به قضیه پوشیدن لباس فرم من  اعلام کردند .همین شد که من در ۲۵مرداد ماه اعلام کردم که دیگر نمی آیم و کامو را رها کردم و بعد از مدتی در تاریخ۱۵/۱۲/۱۳۹۳ کافه کاوه را افتتاح نمودم .

 

– چه مدت از زمان خود را در اینجا سپری می کنید ؟

از نه صبح تا ۱۲ شب

 

– معمولا در روز چه تعداد مشتری دارید و مشتریان شما بیشتر از کدام قشر هستند ؟

زیاد و معمولا ۸۰ درصد آنها از قشر مرفه رو به بالاست .

 

– به نظر شما اولین قدم برای راضی نگه داشتن مشتری چیست ؟

اینکه خودم غذا یا نوشیدنی که به آنها می دهم را دوست داشته باشم .

 

– از نظر بهداشتی چه اقداماتی در کافه انجام می دهید و آیا صد در صد تضمین می کنید که غذاهای این کافه  بهداشتی است ؟

از نظر بهداشتی از روپوش و دستکش استفاده می کنیم .روی غذاها سلفون می کشیم .تمام  مواد غذایی مان تازه است .هر روز خرید می کنیم بجز بعضی مواد غذایی که مجبور به فریز کردن آن هستیم ,که البته اگر مشتریان تحمل شان بالا بود همین مقدار را هم فریز نمی کردیم .

 

– بهترین نوشیدنی و بهترین غذای این کافه که  شما بخواهید  آن را به کسی پیشنهاد بدهید ,چیست ؟

نوشیدنی :کافه لاته

دمنوش:ترکیبی از میوه جات مانند پرتقال و سیب و بهارنارنج وگل محمدی و نعناع وپونه وبه لیمو و چند برگ گل رزچینی

غذا :شنیتسل مرغ و همبرگر

 

– آیا برنامه های خاصی برای مشتریان ثابت خود دارید ؟

قرار است به زودی کارت هایی چاپ کنیم و در اختیار مشتریان قرار بدهیم که از تخفیفات ما برخوردار شوند و به میزهای بدون زیرسیگاری هم تخفیف خواهیم داد .

 

–  مزیت کافه شما نسبت به سایر کافه ها چیست ؟

از مزیتها می توانم به بازی با نور ,فرم مبلمان ها ,تغییر کیفیت قهوه , سقف بلند ,هم سطح بودن با زمین (چون تمام کافه های آمل زیرزمین هستند) وفضای حتی الامکان خانگی و محبوب خانواده ها و … اشاره کنم .

 

 

– بزرگ ترین رقیب خودتان را در شهر آمل ,کدام  کافه می دانید ؟

بزرگ ترین رقیبم را خودم می دانم .من نگاه نمی کنم ببینم فلان کافه مثلا کیکش را از کجا می گیرد من هم  بگیرم یا سوپش را چطور درست می کند من عین همان را درست کنم . من سعی میکنم خودم روی آن کیک یا سوپ کار کنم و کار بهتری تحویل بدهم .

 

– اگر این کافه نبود ,شما خودتان کدام کافه را به عنوان پاتوق خودتان انتخاب می کردید ؟

کافه کاله

– در مورد رشد و گسترش کافه ها در آمل ,فکر می کنید به کدام سمت می رویم ؟

روزهای اول بعضی ها به من می گفتند که کسی چه می داند قهوه چیست و حاضر شود برای ۳۵میلی لیتر قهوه ۸۰۰۰تومان پول بپردازد .بجای آن چند نفری می روند هم قلیان می کشند و هم چای میخورند .من پاسخم این بود که قهوه خور کردن مردم هنر من است که کسی را که همیشه چای می خورده به سمت خوردن قهوه ببرم .تمام تلاشم این بود که حتی به کسی که اصلا هیچ چیز درباره قهوه نمی داند باز هم بهترین قهوه را به زیباترین شکل ارائه دهم چون بالاخره ذائقه اش تفاوت خوب و بد را درک می کند و اینکه برگه آخر را مشتری روی میز می گذارد .

 

– به نظر شما کارکردهای کافه نشینی, به غیر از سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت چیست ؟

هر یک هفته در میان با حضور چند منتقد, توی کافه, فیلم پخش می کردیم و به آن فیلم و آثار دیگر آن کارگردان  هم می پرداختیم و نکاتی که در آن فیلم به ذهن بیننده می رسید.متاسفانه استقبال نشد .اما به دنبال این هستم که در کافه نمایشنامه خوانی برگزار کنیم .کتاب هایی هم در کافه م هست که برای من بسیار با ارزش هستند .اینها کتاب هایی هستند که از پدرم برایم مانده است و برایم تداعی کننده دوران کودکی ام و بحث هایی بین پدر و مادرم در باره این کتابها و تبادل نظری که بعد از مطالعه هر کتاب  با هم داشتند … ایده هایی در سر  دارم مثل کلاسهای رایگان قهوه شناسی و آموزش انواع دم کردن قهوه وفروش انواع دستگاههای قهوه ساز و…البته واقعا به فکر بعد مالی آن نیستم به بعد فرهنگی آن فکر می کنم .کافه می تواند جایی باشد که در آن از موسیقی لذت ببرید .یک خانم در آن احساس امنیت کند .من مشتریانی دارم که کار ترجمه کتابهایشان را در اینجا انجام می دهند .من به تمام کارمندان خودم تاکید می کنم که از مشتریان خوب استقبال کنند مخصوصا خانم هایی با بچه های کوچک و یا افراد مسن .

 

– نظر شما درباره این تفکر که در کافی شاپ ها جای فرهنگ و اخلاق خالی ست ,چیست ؟

قبول دارم .به نظرم صاحب کافه باید آن فضای فرهنگ و اخلاق را ایجاد کند .صاحب کافه باید زمینه هایی را ایجاد کند مثل کتاب, موسیقی , پیانو و مراقبت از مشتریانی که وارد کافه می شوند  .اینجا خانه من است و من به کارمندانم می گویم افرادی که به اینجا می آیند مشتری نیستند دوستان و میهمان ما هستند و باید احساس امنیت کنند , پیش آمده مجبور شدم جای بعضی ها را عوض کنم یا تذکر بدهم .

 

– آیا مردم بیشتر به فکر فضایی دنج هستند یا محلی برای نوشیدن قهوه  ؟

ترکیبی از هر دو . اگر تنها باشند دنبال یک جای دنج هستند .اما چند نفر که باشند معمولا دنبال جایی برای صحبت و گفتگو .

 

– آیا به فکر افتادید که برنامه هایی مثل روز بدون سیگار یا ساعت مختص خانواده یا فروش کتاب های مطرح ایران و جهان یا برنامه های فرهنگی و هنری خاصی را در این کافه اجرا کنید ؟

من به دنبال دوشنبه پاک بودم که در آن سیگار قدغن باشد. توی کامو امتحان کردیم که هر شب ساعت ۸-۱۰ سیگار قدغن بود . به فاجعه برخورد کردیم .یک ربع به هشت کافه خالی می شد و حدود ساعت ده دوباره کافه پر میشد و در آن محدوده ۸-۱۰ هم کافه خالی بود و حتی خانواده ها هم   به کافه رجوع نمی کردند و درباره کتاب هم در آینده حتما با یک کتاب فروشی برای فروش کتاب در داخل کافه همکاری خواهم کرد .

 

– آینده این کافه را چطور می بینید ؟

قرارداد ما ۵ ساله بود .روز اول سعی کردم همه ایده ها را اجرا نکنم . برای این که ۵ سال جا برای رشد مداوم بگذارم .

 

– چرا شما ترجیح دادید به دور از خانواده در ایران بمانید ؟

در خارج از ایران , باید از صفر شروع کنی .مالیات ها فوق العاده سنگین است و قوانین جوری است که نمی گذارد یک دفعه پیشرفت کنی .

 

– آیا به نظر خودتان هم فرد موفقی هستید ؟ رمز موفقیت تان در چیست ؟

بله .آدم موفقی هستم ولی کافی نیست و هنوز خیلی جا هست تا به آن چیزی که من را ارضا کند برسم و رمز موفقیتم عشق به کار است و دیگر هیچ .

 

– و حرف های پایانی

پدرم حرفی می زد که آن موقع درکش راحت نبود اما الان آن را درک  می کنم , می گفت اگر قرار است حتی روزی یک سپور باشی ,بهترین سپور باش تا همه تو را بخواهند .

از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید سپاسگزارم .

فریبا مجد

چای ؟

قهوه ؟

نسکافه ؟

نمی دانم !

هر کدام دیرتر خنک و تمام شود ,

تا بهانه با تو بودنم بیشتر شود .

photo_2016-01-20_22-38-50 photo_2016-01-20_22-20-01 photo_2016-01-20_22-19-50

43 نظر

  1. باسلام

    بنظر من کافه کاوه عالیه جزء بهترین های آمله حتما اونایی که رفتن با من هم عقیده هستند
    از خانوم مجد هم بخاط تهیه این مصاحبه عالی تشکر میکنم و امیدوارم از بقیه کافه ها هم مصاحبه بگیرین بعدش مردم قضاوت کنن کدوم کافه از همه سر تره و مشتریانش راضی تر و بیشترن

    با تشکر

  2. مریم حسینی آملی – کارشناس ارشد روانشناسی – فارغ التحصیل از دانشگاه تهران سال 1385

    سلام عرض میکنم خدمت همشهریان عزیزم، همچنین آقای صیاد علیپور و خانم فریبا مجد.

    بنده حقیر، مریم حسینی اهل شهرستان آمل و همچنین کارشناس، متخصص روانشناس و مشاور آسیب شناسی اجتماعی می باشم که بنابر موقعیت شغلی و کاری در تهران ساکن هستم. همسرمن اهل تهران می باشند و امروز ۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۴ این مصاحبه را برایم ارسال داشتند و بنده را متقاعد کردند که حتماً در ارتباط با گزارش شما چند نکته را به عنوان راهنمایی و نشان دادن مسیر درست در تهیه گزارش و همچنین ارادت خودم نسبت به شهر آمل را ابراز دارم.
    نکاتم را در ۲ گروه جمع بندی می نمایم:

    گروه اول؛ فرمایشات و توصیفات آقای صیادعلیپور.
    گروه دوم؛ گزارشگر و تنظیم کننده این گزارش، خانم فریبا مجد که احتمالاً باید بسیار جوان باشند.

    نکاتی که عرض می نمایم صرفاً از نظر تخصص کاری و علم روانشناسی و آسیب شناسی اجتماعی مطرح میگردد نه به عنوان نظر و سلیقه فردی.
    امیدوارم مطالب بنده غرض ورزانه و از روی خشم برداشت نگردد.
    تنها یکبار و آنهم زمانی که به آمل آمده بودم تا به خانه پدری سر بزنم به دعوت یکی از دوستانم به کافه کاوه آمدم و در آنجا آقای صیاد علیپور عزیز چای دمنوش به ما پیشنهاد دادند که بسیار هم دلچسب و مطبوع بود.

    در ارتباط با گروه اول، جناب آقای صیادعلیپور؛ پس از مطالعه کامل متن گزارش شما و همچنین نظرات مخاطبین عزیز، چند نکته را خاطرنشان می شوم:

    نکته ۱: در هیچ جای سخنان شما، از انسانها و عواملی که باعث پیشرفت شما شده اند و یا بستری را خواسته یا ناخواسته برایتان فراهم نموده اند صحبتی نشده است و شما همه عوامل و دوره های زمانی موفق را منوط به شخص خودتان میدانید.

    نکته ۲: اعلام داشته اید در هر جایی که کار میکرده اید این شما بودید که بسیار موفق بوده و بقیه عوامل اعم از مالک مجموعه و سایر پرسنل قدر شما را ندانسته و بعدها متوجه تفکرات و موفقیت های شما میشده اند و شما در طول این گزارش، تعاریفی بسیار تار و تاریک از این انسانها دارید.

    نکته ۳: در قسمت پخش بستنی در تابستان با وانتِ بدون سردخانه و در چند شهر نزدیک به هم، با اندک تلاشی که داشتید و انجام این عمل، به طور ناگهانی خود و این عمل خود را اوج شهرت و قدرت خود دانسته و حتی پا فراتر گذاشته و این تصور برایتان به وجودآمده بود که خود را با شرکت های بزرگ و عظیمی همچون کاله و میهن که دارای سوابق درخشان اجرایی، سیستماتیک، مدیریت چند منظوره، راهبردی، کارشناسی، اقتصادی، بازاری، توزیع، وارداتی-صادراتی و نخبه پروری و ….. در چندین دهه می باشند رقیب بدانید و از این عمل خود خوشحال هم بوده اید. ( تنها با پخش بستنی در پشت وانت بدون سردخانه در دو یا سه شهردر یک بازه زمانی کوتاه !!!! )

    نکته ۴: فرمودید ۱۸ سال است که تنها زندگی می کنید و از خانواده دور هستید. خانواده محترم: پدر، مادرو خواهر در کشور آمریکا زندگی می کنند و به امر رستوران داری مشغول اند. اما …. زمانیکه خانم گزارشگر جوان از شما علت نرفتن به کشور آمریکا و پیوستن به خانواده محترمتان را جویا می شوند شما میفرمائید:
    ” باید از صفر شروع کرد – مالیات های سنگین – قوانین به گونه ای است که نمی گذارد یک دفعه پیشرفت کنی ”

    دوست عزیز در ارتباط با ۳ عاملی که فرمودید و آنرا جوابی برای ۱۸ سال دوری از خانواده دانسته اید کاملا بیان کننده این مطلب است که شما مطلبی را پنهان نموده اید و از گفتن حقیقت سر باز زده اید.
    عامل اول: خانواده شما در امر رستوران داری اند، پس چرا شما باید از صفر شروع کنید ؟؟؟
    عامل دوم: مالیات ؟؟؟ یک جوان موفق به خاطر مالیاتی که همه ۳۳۰ میلیون آمریکایی آنرا پرداخت می کنند حاضر به این نمی باشد که در کنار خانواده اش باشد ؟؟؟
    عامل سوم: به دنبال یکدفعه پیشرفت کردن هستید به عنوان یک جوان موفق ؟؟؟ یکدفعه ؟؟؟

    نکته ۵: ادعای شما مبنی بر تا قبل از ورود و حضور شما در مجموعه ای در بابلسر(روبروی خزرشهر) و دست بردن شما در امر ساخت بستنی و تولید آن به سبک و ذائقه خودتان و اینکه شما پس از ورود به مجموعه همچنین طعم بستنی ها را از ۲۷ به ۳۶ طعم رساندید؛ یعنی ۹ طعم جدید و انهم در خانه ؟؟؟!!! در حالیکه خودتان فرمودید هیچگونه اطلاعاتی از کافه، کافی شاپ، بستنی و … نداشته اید.
    در راستای این صحبت شما، بنده با آقای ه.ر مدیر و متخصص بخش R&D بستنی شرکت کاله تماس گرفتم و از ایشان در ارتباط با نحوه ساخت، فرمولاسیون، تولید، نگهداری و همچنین تولید طعم جدید اطلاعاتی گرفتم و این بخش از گزارش شما را نیز برایشان فرستادم و تنها جوابی که ایشان فرمودند این بود: ” لطیفه بامزه ای بود ”

    نکته ۶: از یکسری از مطالبی که شما ابراز داشته اید به صورت خیلی اجمالی گذر میکنم. مانند:
    ۱٫خانم مدیری از شهر لندن (پایتخت کشور انگلستان) که مدیر ۳۵ شعبه رستوران بودند آمدند تا در بابلسر مدیر یک بستنی فروشی شوند و شما هم رکورد ایشان را میزدید !!!!
    ۲٫صاحب کارخانه پسر خود را وارد کرد و تابوی شما را شکستند !!!!
    ۳٫در همان دوران کافه کامو ۵ ماه به دنبال شخص شما بود !!!! ( در حالیکه در قسمت نظرسنجی، آقایی به اسم لایان میوه چیان که مالک کافه کامو بودند اظهار داشتند که تنها ظرف مدت ۱ هفته و آن هم با ۳ جلسه شما را به کامو آوردند و مدعی بودند که اسناد آن هم قابل ارائه می باشد)
    ۴٫جوان موفق این داستان تنها بخاطر یک روپوش یا لباس فرم محل فعالیت و کار خود را ترک می نماید !!!!
    ۵٫دید شما نسبت به سایرین؛ جمله شما : ” اصرار داشتند که من در آن عید لباس فرم کافه را بپوشم، یعنی من را با کارگرهای آنجا یکرنگ کردند ”
    ۶٫من به کارمندانم می گویم !!!! این جمله چندین بار در بخش های مختلف مصاحبه تکرار میگردد. یک جوان موفق باید تعریف جامع و کاملی از کار گروهی و Teamwork داشته باشد ولی در هیچ جای سخنان شما بزرگوار، هیچ موفقیت و پیشرفت کاری را شما با دیگران سهیم نشده اید و فقط نام شما به عنوان تنهاترین سردار میدرخشد که این مطلب نشان دهنده ضعف شماست نه قدرت (بابت اظهار نظر صریح عذرخواهی می کنم)
    ۷٫در جواب به این سئوال که بزرگترین رقیب خودتان را در شهر آمل (۷ الی ۸ کافه در آمل دایر می باشد) کدام کافه می دانید، به راحتی و از روی ….. رقیبی جز خود برای خود نمیبینید و آن هم صرفاً به این جهت که نام کافه دیگری مطرح نشود و مجدداً پنهان کاری شما !!!!
    ۸٫در مورد قهوه خور کردن مردم آمل و اینکه چه کسی حاضر میشود برای ۳۵ میلی لیتر مبلغ ۸۰۰۰ تومان بپردازد و بجای آن چند نفری می روند و قلیان میکشند و اینکه قهوه خور کردن مردم هنر شماست !!!! (دوست عزیز جناب آقای صیادعلیپور از شهرستان محترم بابلسر؛ آیا نسبت به تاریخچه چندهزارساله آمل و موقعیت و اهمیت آن در تاریخ ایران مطالعه ای دارید ؟؟؟؟)

    جمع بندی:
    پس از مطالعه کامل و خط به خط مطالب دوست عزیزمون جناب آقای صیادعلیپور، تنها یک مطلب وجود دارد و آن هم این است که با در نظر گرفتن این مطلب که سخن بنده صرفاً جهت کمک به جامعه و افراد آن است و بنابر حرفه ای که در آن تجربیات متعددی برایمان پیش می آید، بعضی ها خود و کلیه اعمال و رفتارشان را خاص و منحصر به فرد و قهرمانانه می پندارند که با دور ماندن از عوامل محیطی همچون دوستان نزدیک، فامیل و همچنین اشخاصی که به دلیل علاقه بیش از حدشان به شما مدام از شما قهرمان و …. میسازند.

    در پایان امیدوارم عزیزان نظر بنده را شخصی برداشت ننمایند، چراکه الگوپروری و قهرمانسازیِ غلط و ناصحیح از افراد جامعه برای دیگرانی که در معرض تشعشعات آن قرار دارند بسیار خطرناک بوده و اصول، استانداردها، چهارچوب و بنیان جامعه و خانواده ها را در مسیر نادرست منحرف میگرداند که عواقب آن دامنگیر جامعه میگردد نه شخص.

    در ارتباط با گروه دوم، خانم فریبا مجد؛

    و اما سرکار خانم گزارشگر جوان، خانم فریبا مجد؛ اگر دقت کرده باشید در تمام مدتی که این متن طولانی را نوشته ام شما را فردی جوان و داراس سن کم تصور نموده ام، به چند دلیل:
    ۱٫استفاده از تیترها و عناوینی که به صورت ناخواسته شخصی را بدون ذکر هیچگونه دلیلی موفق جلوه میدهد و همچنین جَو دادن و فراهم آوردن زمینه کاذب بدون ذکر عناوین
    ۲٫در اختیار نداشتن منابع آگاه و تخصصی در زمینه عوامل، راهکارها، اصول، سلسله مراتب موفقیت و همچنین تعریف جوامع و تعاریف مختلف موفقیت ها در جوامع مختلف و نحوه چرایی و چیستایی آن.

    در این متن طولانی که در خواندن آن سعه صدر نشان داده اید، به هیچ وجه روی سخن این حقیر آقای صیادعلیپور و امثال ایشان نبوده و نیستند، بلکه روی سخنم با شما بانوی جوان است که به عنوان یک گزارشگر آنهم در شهری مانند آمل که همیشه و در بازه های زمانی و مکانی شاهراه توسعه اقتصادی، صنعتی، تجاری، توریسم، مهد نخبه پروری و …… از جمله: دروازه ورورد و نزدیکترین شاهراه ترانزیتی پایتخت به شمال کشور و دارا بودن ۳ فاز شهرک صنعتی از حدود ۲۰ سال پیش تاکنون و تبدیل شهر آمل به قطب صنعتی استان مازندران و پرورش نخبه های سیاسی ، اقتصادی، تجاری، عرصه فرهنگی و رسانه ای و همچنین سایر چهره های درخشان کشور که واقعاً توصیف آنها در اینجا نمیگنجد؛
    آن وقت در چنین شرایط و موقعیتی شما گزارشگر عزیز از قلمی که در اختیار دارید و نشریه ای عمومی جهت انتشار به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای و انشاا… که این عمل شما غیر عَمد بوده این گزارش سهوی را انجام داده اید و با یک دید سلیقه ای و بدون درنظر گرفتن منطقه، تعاریف، استانداردها، استعدادها، اصول و … بسیار بی تجربه، غیر تخصصی و به صورت یک چهره تبلیغاتی چنین مطلبی را منتشر کرده اید.
    واقعاً چرا ؟؟؟

    چراکه با انتشار چنین گزارشی، شما ناخواسته سطح شعور و توانمندیها و استعدادهای جوانان آملی را چنان به چالش کشیدید که حتی یکی از مخاطبان در قسمت نظرسنجی با تمسخر و با شکلک های خنده به راحتی شما و شهر آمل را زیر سئوال میبرد و به شما با تمسخر میگوید: مشکلتان این است که شما از شهر آمل پا فراتر نگذاشته اید و یا اینکه غذای حرفه ای شما مثلاً شنیسل مرغ یا هرچیز دیگری است. !!!!
    اینها همگی ناشی از بی تجربگی شما گزارشگر عزیز و نشریه محترمتان می باشد که باعث گشته تا دیگران و حتی غیرآملی ها با خواندن مطلب شما دید بسیار کوتاه و ناچیزی نسبت به این شهر و توانمندی جوانان آن پیدا کنند و مایه تمسخر و خنده دیگران شویم.
    واقعاً چرا ؟؟؟

    مطلبی که شما به این صورت منتشر کرده اید بر پایه دو حالت خواهد بود:
    ۱٫ هدیه ای بعنوان تشکر از قلم تبلیغاتی شما بابت انتشار اغراق و بزرگنمایی از تفکرات عده ای در جایی که تقدیم گشته یا میگردد
    یـــا
    ۲٫ ارتباط نزدیک شما با دوست عزیز، آقای صیادعلیپور و عوامل وابسته شما را برآن داشته تا مطلبی که نهایتاً می توانست در یک مهمانی یا دوره همی دوستانه گفته شود و اسباب شادی و خنده را فراهم آورد ناگهان سر از یک نشریه عمومی درمی آورد. !!!!
    واقعاً چرا ؟؟؟

    با تشکر
    مریم حسینی آملی

    • ناراحت نشین منم نظرم رو مثل شما رک میگم
      به نظر میاد شما احتمالا از اون تحصیل کرده های بیکارید که اینقدر وقتتون آزاده که اینهمه مطلب راجع به یه مصاحبه ساده و صمیمی نوشین
      خسته نباشید

    • خانم روانشناس مطلبی که نوشتین و متاسفانه در سایت منتشر هم شده از ضعف شما و آنهایی است که به شما خط و جهت میدن بهتره حتما به یه استاد و یا همکارتون سر بزنید ….
      مجموعه کافه کاوه چون مشتریان زیادی دراه و همه ازشون راضی اند و استقبال خیلی خوبی میشه پس نسبت به بقیه موفق تر شما هم که خودتون به محبوبیت و کیفیت بالای کافه کاوه در نوشتتون خیلی واضح اعتراف کردین این جمله شماست مریم حسینی : ” تنها یکبار و آنهم زمانی که به آمل آمده بودم تا به خانه پدری سر بزنم به دعوت یکی از دوستانم به کافه کاوه آمدم و در آنجا آقای صیاد علیپور عزیز چای دمنوش به ما پیشنهاد دادند که بسیار هم دلچسب و مطبوع بود.”
      خانم حسینی ظاهرا شما خیلی کم تجربه و احساساتی هستین جمله بالای شما که گفتین دوستم منو. به کافه کاوه دعوت کرد یعنی دوستتون خودش از مشتریان آقای کاوه هستن و از اونجا راضی بودن که شما رو هم دعوت کردن ، شما هم که به پیشنهاد آقای کاوه چای دمنوش سفارش دادین خیلی راضی و خوشحال شدید یعنی آقای کاوه در کارش حرفه ای و خبره هستند
      از خانم مجد عزیز هم که زحمت این مصاحبه جذاب رو کشیدند تشکر میکنم

    • خانم مریم حسینی آملی
      بهتر نیست ارادت خود را نسبت به شهر آمل به گونه ای دیگر نمایش دهید؟چطور برای مصاحبه ای که به قول خودتان در حد یک مهمانی یا دوره همی دوستانه است که اسباب شادی و خنده را فراهم آورد ,این همه وقت گذاشتید ؟؟؟چطور برای مصاحبه ای که به قول خودتان این گونه به شعور مخاطب توهین شده ,این همه وقت صرف کرده اید ,با شرکت کاله تماس گرفته اید و چنین متن طولانی را نوشته اید ؟ خانم محترم ظاهرا شما یا خیلی بیکار هستید یا هدیه ای برای این تجزیه و تحلیل خود از کسی دریافت کرده یا خواهید کرد …

    • سرکار خانم مریم حسینی آملی
      درود
      با تشکر از شما برای هزینه کردن زمان
      و ارائه متنِ علمی
      درخواست دارم در صورت تمایل شما و هماهنگی قبلی
      بین ما مناظره ای باشه ( در صورت تمایل حضوری )
      تا بهتر بتوانیم در اشاعه فرهنگِ صحیحِ عمومی تبادل نظر داشته
      و شاید به یک نقطه اشتراک با هم برسیم.
      مانا باشید
      مرتضی براری

    • دل پُری از کاوه صیاد داشتید ??

  3. با سلام و احترام خدمت خانم مجد
    واقعا به شما خسته نباشید میگم بخاطر شغلی که هر کسی برای پررنگ کردن خودش, ب خودش اجازه میده به شما بی احترامی کنه.
    واقعا برای همشهری های خودم متاسفم ک تا این حد خودشون رو پایین آوردن و رفتارهای در این حد زننده دارند.
    من از مشتری های کامو بودم ک از شب افتتاحیه در آنجا بودم با کیفیت بسیار عالی البته تا یک زمان مشخص
    بعد هم از مشتری های کافه کاوه بودم و بسیاااار از کیفیت و مشتری مداری های اونها سپاس گزارم
    اما چیزی ک برام جالبه
    حرف های کذبی بود ک به وضوح پشت سر آقا کاوه میشنیدیم و ایشون مثل همیشه فروتنانه سکوت میکردند
    ب هیچ وجه حرف های زننده ای که پشت سر ایشون میزدند و در واقع شخصیت فرد گوینده رو بازگو میکرد رو نشنیده گرفتند
    ایشون حتی اگر اسمی از محل کار قبلیش هم نمی آوردند باز هم اشخاصی می آمدند و بدگویی میکردند , چون مشکل بدگویی و کذب گویی نیست
    مشکل برخی موفقیت ایشونه
    تا دیروز گفته میشد ک ایشون اصلا فرد محبوب و موفقی نیستن
    و امان از بدگویی ها…
    و امروز از ایشون به عنوان برند یاد میشه!
    ایشون با سکوتشون باز هم شخصیتشون رو نشون دادن.
    در انتها میخوام بگم
    ایشون فرد تاثیر گذاری هستند

    آیا محل کار جدیدشون خلوته!
    مردم کیفیت و اخلاق رو میپسندند.
    لطفا کمی بزرگ شویم.

  4. سلام
    بنده طرفدار هیچ کافه ای نیستم ولی خانم مجد که گزارش تهیه کردی برو اصل گزارش نویسی رو مطالعه کن برو یکم گزارش نویسی یاد بگیر بد بیا مثلا گزارش بنویس خانم
    من از جایگاه یک خبرنگار حرفه ای مازندران دارم عرض میکنم واقعا ارزش خبری این گزارش کجاست؟؟؟؟؟
    شما تبلیغات را با گزارش نویسی اشتباه گرفتی خانم جان
    این متنی که نوشتی مصداق بارز تبلیغات بوده نه گزارش نویسی

    • آخه تویی که در جایگاه یک خبر نگار حرفه ای عرض می کنی یکی نبود بهت بگه که خبرنگارها یه سوگند نامه دارن واسه خودشون????? و اونم اینه که هر جایی که مطلبی می نویسن اسم کامل خودشون باید بنویسن … آقای مخفی .. آخه تو که طرفدار هیچ کافه ای نیستی چرا باید این گزارش رو می خوندی .. ببین باز یه جای این داستان می لنگه آقای مخفی ..

  5. باسلام.
    اهل شهر امل نیستم و مدت زیادی هم دراین شهر نبودم..
    تنها مطلبی ک میتونم بیان کنم این هستش ک همیشه کامو رو انتخاب کردم..
    برای اقای کاوه هم ارزوی موفقیت دارم..

  6. شوخی با مزه ای بود
    فقط کاوه یه اشتباه کرد اسم کامو رو گفت
    اینجوری مردم یه دفعه یادشون میاد که اون کارگر کامو بوده

  7. باسلام..
    اهل شهر امل نیستم..ولی خوشحالم که در شهری هستم که فرهنگ کافه تاحدودی جا افتاده..مصاحبه خوبی بود..و برای کاوه عزیز ارزوی موفقیت دارم..

  8. ?????? جآلب بود و خنده دآر ، میشه بگین معیآرتون وآسه انتخاب آدمه موفق چیه که صاحب یه کافه معمولی تو یه پس کوچه تو شهرستآنو آدمه موفق می دونین ?????? .مشکله شما میدونید چیه . اینه که از آملتون بیرون نرفتین . ?????? غذای شاخشون شنیتسله مرغه ???? چیزی که الآن تو بوفه دآنشگآه ها سرو میشه????

    • آقای محترم منظور از موفق این نبود که این کافه بهترین کافه تو کشوره. فقط به عنوانه یه کافه ای که تو شهرستان امل رونق گرفته و نسبت به کافه های دیگه شلوغ تره یاد شده

  9. شوخی با مزه ای بود
    فقط کاوه یه اشتباه کرد اسم کامو رو گفت
    اینجوری مردم یه دفعه یادشون میاد که اون کارگر کامو بوده

    • علی جون کارگرتون کافش تو آمل بیشترین رای رو آورد و کافه تو در مفام چهارم موند … ای بابا چه دنیایه … با لاف زدن که نمیشه آدم به جایی برسه …

  10. اولین و مهم ترین اصل هر گزارش خبری ، صحت و صداقت ان است ، تاریخ اشتباه ، شرح رویداد اشتباه ، همگی اشتباه میباشد !!! اقای کاوه لباس کارگرا رو پوشیده بود !!!!؟! مدتی که بودن ما چرا ندیدیم به عنوان مشتری هر روزه !!؟ ایشون بجای اینکه شکر گزار باشه از کامو و اقایان…. ، میان اینطوری تخریبی حرف میزنن !؟!؟ ایشون یک بستنی ساز معمول بودن که اقای میوه چیان و دیگر دوستان به این جوان فرصت و مکان کار مورد نیاز رو دادن و اصلا هم لباس فرم کارگرا و این داستانها نبود ، ( توهین به مقام کارگرا هم نشه لطفا) ، و حتی تجارب خودشون در اختیار این اقا دادن ! تا بعد مدت زیادی که به دلیل مشکلات پیش اومده عذرشو خواستن و این اقا مدت ها دنبال کار بود تا اینکه اقای توکلی مث اقای میوه چیان بهش فرصت کار دیگر داد ، فکر کنم دو سال دیگه میاد میگه اقای توکلی فلان …. !
    کامو و کاوه رو قیاس نمیکنم ، چون نیازی به قیاس نیس ، اصل و اورجینال مشخصه و فیک و کپی هم همینطور … کاوه رو باید ٣ سال دیگر دید که ایا میتونه همچنان مث کامو بدرخشه یا نه !

    • کاموووو همچنان در مقام چهارم در آمل می درخشد .
      آخه یکی نیست به تو بگه که اگر گزارشگر حرفه ای هستی باید اسم کاملتو اینجا بنویسی … چیزی در مورد قسم یک گزارشگر به گوشت خورده آقای حرفه ای … کمتر خالی ببند آب قطعه …

  11. باسلام
    خدمت خانم فریبا مجد و آقای کاوه صیاد علیپور
    خدمت آقای صیاد بهتر چند نکته رو متذکر بشم که آقای میوه چیان و تمام کسانی که تو این مجموعه کار میکنند و زحمت میکشن بابت ارتقاء فرهنگ این شهر و مردم این شهر است و اصلا شایسته نیست که شخصی به هر دلیل از مجموعه ای اخراج بشه و سعی در تخریب اون مجموعه و عوامل آن رو داشته باشه مخصوصا شما که بر اساس مصاحبه ای که داشتید به نظر میاد که این شهر و مردمش برای شما با اهمیت هستن.نکته دوم شما چطور میتونید ١٨ سال از خانواده دور باشید در حالی که خانواده شما در امریکا رستوران دارند و در زمینه استعداد و علاقه وافر شما به کافه داری و رستوران داری فعالیت میکنند،فقط برای فرار از مالیات؟یا شاید برای یکدفعه پیشرفت کردن آمل رو انتخاب کردید؟به ظاهر گفته های شما با عملتون اصلا سازگار نیست. تا اونجای که خود شما و بنده در جریان هستم تا کنون ٣سال و٨ ماه از افتتاح کافه کامو میگذرد ولی هنوز که هنوزه کامو نوستالوژی زیبایی برای این شهر هست و نمیشه به مجموعه رو به شخص نسبت داد و تا به امروز هم کامو این ادعا رو نداشته.
    خدمت سرکار خانم مجد،بنده حدود ۵سال در شهر آمل ساکن بودم و تا اون زمان هیچ مجموعه ای به این شکل و صیاق چه از نظر کیفیت و چه از نظر آرامش و امنیت نبود.آقای میوه چیان و تمامی عوامل این مجموعه تمام تلاششون رو انجام دادن که بتونن یک مجموعه ای در خور این شهر و مردمش به وجود بیارن و انتظار نمیره از شما به عنوان یک گزارشگر اجازه بدید که یک مجموعه دیگر برای تبلیغات و یا هر چیز دیگر بخواد مجموعه های دیگر رو سرکوب کند.
    به هر ترتیب اصلا مصاحبه خوشایندی نبود و باعث ناراحتی شخص خودم به عنوان یک فرد تهرانی که خاطرات زیبایی از آمل و کامو داشتم شد.امیدوارم مسئولین این شبکه خبری در تهیه گزارش هاشون نهایت تلاش رو در جهت انتخاب مناسب مصاحبه شونده و صحت گفته هاشون بکار برند.
    با تشکر

  12. سلام ، مدت ۴ سال هست به آمل رفت و آمد میکنم و هم آقای میوه چیان رو از زمان تاسیس کافه کامو میشناسم و هم
    آقای صیاد رو از زمانی که در کافه کن سی بابلسر بودند میشناسم و آقای عراقی مالک و صاحب کافه کن سی و مالک کارخانه بابل آب هم از دوستان ما هستند ، مصاحبه آقای صیاد رو خوندم و همچنین مطلبی که آقای میوه چیان نوشتند ، چیزی که مشخصه این هست که تو صحبت های آقای میوه چیان هیچ مطلبی در ارتباط با مقایسه دو کافه و اینکه کدامیک بهتر هستند به چشم نمیخوره و صرفا به موضوع صحت داشتن صحبت های آقای صیاد اشاره میکنند. من هم این مصاحبه رو برای آقای عراقی فرستادم و ایشون هم این مطالب رو تایید نکردن و گفتن صحت ندارد و بیشتر خنده دار و جوک هست و آقای صیاد فقط یکی از پرسنل های مجموعه مانند بقیه بودند.

    ممنون از اطلاع رسانیتون

  13. من هم کافه کامو رفتم ،هم کافه کاوه .با هم قابل مقایسه نیستن .کافه کاوه حرف نداره .عالیه

  14. به نظرم کامو، اصلن سطح کیفیت کافه کاوه رو نداره.
    نه اینکه کافه کاوه خیلی کافه محشریه(اون هم ضعف های خودشو داره) ولی از نظر کیفیت خیلی از کامو بهتره. درخت هر چه پر بارتر سر به زیرتر.با این منم منم ها که من فلانم و بیسارم بیشتر نشاندهنده چیزهایه دیگر در شماست.

  15. دوست عزیز ، سرکار خانم فریبا مجد ، خسته نباشید عرض میکنم بابت گزارشی که تهیه فرمودید در زمینه کافه و کافه داری ، ولی متأسفانه یکی از مهمترین آیتم های گزارشتون یعنی صحت داشتن مطالب رو فراموش فرمودین و یکه تاز و بدون تحقیق مطلبی رو در یک سایت عمومی به چاپ رساندین که ۹۰٪ آن کذب و دروغ محض می باشد ، حتی نمیشود به آن اشتباه سهوی گفت. در ارتباط با دوست عزیزمون جناب آقای کاوه صیاد علیپور ، و نحوه اخراج ایشون از کامو به علت عدم رعایت موارین قانونی و اسلامی در برخورد با مشتریان با ارائه اسناد کامل این دوست عزیز و کلیه مطالب از جمله صداهای ضبط شده این مخترع قرن راجع به مشتریان قابل ارائه می باشد. جناب کاوه صیاد علیپور در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۳ از کافه کامو با ارائه اسناد اخراج شدند نه اینکه در تاریخ ۲۵ مرداد کافه رارها کنند . برای شرکت در بازی بزرگان باید بزرگ شد نه اینکه دیگران را کوچک کرد. به زودی شما گزارشگر عزیز را دراداره ارشاد آمل ملاقات خواهم کرد.از انسانها بُت نسازیم.
    ارادتمند ، لایان میوه چیان ، مالک و خادم کافه کامو ، فارغ التحصیل از دانشگاه اِم اِم یو مالزی و شاگرد ممتاز مارکتینگ در رشته مدیریت وتجارت جهانی ، مدیر ارشد صادرات شرکت محترم کاله در سالهای ۸۹ تا ۹۱ و دومین ایرانی برگزیده شرکت لین مَنیفَکتِرینگ در خاورمیانه ، ساده تر بگم ؛ اینقدر قدرت داشتم که فردی به اسم کاوه صیاد علیپور که حتی در شهر خودش غریب بود رو در سن ۳۱ سالگی درظرف تنها ۱ هفته و فقط با سه جلسه ملاقات به شهرم آمل بیارم واز ایشون یک بِرَند بسازم. کلیه مدارک و شواهد قابل ارائه می باشند. فنجانی از آرامش مهمان ما باشید

  16. دوست عزیز یا صحبت های من رو کامل میزارید یا شما رو به دادگاه دعوت میکنم بابت نشراکاذیب

  17. فرامرز صفاده‌‌‌

    با سلام و با سپاس از خانم فریبا مجد و همینطور از کاوه جان صیاد از تنظیم و ارائه این مصاحبه خوب و جالب و مفید ……..

    به امید اینکه جوانان ایرانی‌ با داشتن ابتکار و علاقه و استقامت و شهامت در کار موفق تر از پیش باشند.

    تحقیق و مشورت با انسان‌های دانا و با تجربه در پیشرفت انسان تاثیر به سزایی دارد. و همینطور حمایت بزرگان و مسئولین دولتی…..

    برای موفق شدن در هر زمینه کاری باید با بهترین ها کار کرد.”از تجربه و کار دانی‌ آنها استفاده کرد” (آنتونی رابینس)

    با آرزوی موفقیت بیشتر برای کاوه عزیز و همینطور برای همه جوان‌های ایرانی‌ بر هوش و با استعداد و مبتکر و خود ساخته و جویای نام ….

  18. تبریک میگم به کاوه جان

  19. خیلی جالب بود مرسی

  20. جالب و خواندنی بود

  21. متشکرم .مصاحبه خوبی بود.

  22. همه رو حذف میکردین بهتر بود

  23. شما که میترسید چرا کار خبری انجام میدهید بخش های مهم رو حذف کردین

  24. آیسانا ملک زاده

    چرا مصاحبه رو سانسور کردین ؟

  25. خسته نباشی سانسور چی

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود