تاریخ: ۱۴:۴۵ :: ۱۳۹۷/۱۰/۲۳
وقتی زن جوان از گذشته اش عبرت نگرفت

زن۲۲ ساله درحالی که بیان می کرد باز هم فریب وسوسه های شیطانی یک جوان مامورنما را خوردم و به دام مردی خلافکار افتادم درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: ماجرای آشنایی من با «متین» که متصدی یک کافی نت در مشهد بود و با وعده و وعیدهای […]

زن۲۲ ساله درحالی که بیان می کرد باز هم فریب وسوسه های شیطانی یک جوان مامورنما را خوردم و به دام مردی خلافکار افتادم درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: ماجرای آشنایی من با «متین» که متصدی یک کافی نت در مشهد بود و با وعده و وعیدهای ازدواج هستی ام را گرفت و مرا به روز سیاه نشاند در ستون در امتداد تاریکی روزنامه خراسان با عنوان «تباهی با رویای ازدواج» به چاپ رسید. بعد از این ماجرا در کشاکش شکایت های مختلف از متین بودم که روزی در راهروی دادگاه جوانی مودبانه روبه رویم قرار گرفت و در حالی که خود را مامور انتظامی معرفی می کرد گفت کمکی از دستم برمی آید؟

نمی‌دانم چرا با همین جمله به او اعتماد کردم و سیر تا پیاز سرگذشت خیانت بار متین و رسوایی های خودم را شرح دادم با رفتارهای مودبانه آن جوان که خود را از خانواده ای اصل و نسب دار معرفی می‌کرد درگیر یک عشق احساسی دیگر شدم و صادقانه همه بدبختی‌هایم را درحالی برایش بازگو کردم که او با هزاران وعده و وعید دیگر و با گفتن این که صد دل عاشقم شده است از من خواستگاری کرد.

دیگر هر روز بیشتر به او وابسته می شدم تا این که «محسن» با گرفتن نامه ای از پزشکی قانونی مرا به مدت یک سال به عقد موقت خودش درآورد، از آن روز به بعد احساس می کردم با گذشت و فداکاری «محسن» خوشبختی به من روی آورده است به طوری که نمی‌توانستم حتی یک روز دوری او را تحمل کنم او گاهی شب ها در حضور دوستانش با من تماس می گرفت و من با شنیدن صدای بی سیم و آژیر پلیس مطمئن می شدم که او درحال ماموریت است ولی چند ماه بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که یک روز زن ناشناسی با من تماس گرفت و با دادن آدرس و شماره تماسش مدعی شد محسن فردی خلافکار است و حداقل چهار زن صیغه ای دارد گوشی در دستم یخ کرد و حالم بد شد ولی باز باور نمی کردم به همین دلیل سراغ آن زن رفتم وقتی عکس ها، فیلم ها و مکان هایی را که با محسن به آن جا رفته بودم با چشمان خودم دیدم دنیا روی سرم خراب شد خیلی از خودم بدم آمد که چرا از یک عشق خیابانی که زندگی ام را نابود کرد عبرت نگرفتم و دوباره در دام شیاد دیگری افتادم آن روز با گفتار و رفتارم به محسن فهماندم که از همه واقعیت ها وشخصیتش خبر دارم ابتدا زیر بار نمی رفت اما وقتی نشانه ها و آدرس همسران دیگرش را دادم و به اسناد خلافکاری هایش اشاره کردم تازه فهمید که دیگر نمی تواند فریبم بدهد او از همسران قبلی خودش عکس و فیلم یا سفته می گرفت تا در صورت بروز اختلاف آن ها را تحت فشار قرار دهد وبه اهداف پلیدخود برسد ولی نتوانست با گرفتن دسته چک از من سوء استفاده مالی بکند به همین دلیل کارت حساب بانکی مرا به یکی از دوستانش داده بود تا با واریز و برداشت پول بتواند دسته چک بگیرد یا از پرینت حساب بانکی ام سوء استفاده کند.

با وجود این، آن فرد نزد من آمد و نصیحتم کرد که هیچ گاه رمز وکارت بانکی خودم را در اختیار کسی قرار ندهم. کاش آن روز می فهمیدم که محسن چه نقشه شومی در سر دارد ولی در خیال خام خودم به دنبال خوشبختی بودم حالا نیز هنوز از پرونده های متین رها نشده ام که تهدیدها و آبروریزی های محسن اذیتم می کند درحالی که تازه فهمیده ام او مامور انتظامی هم نبوده است و …

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) تحقیقات نیروهای تجسس درباره جوان مامورنما آغاز شد.